خرید بک لینک

دیدن روی ماه دخترم و همسرم پدرم و خواهرم به همه مشکلات مالی و بیماری و سختی های زندگی می ارزد

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 23:07

ندا زنگ نمیزند احوالی نمیپرسد خوشحالی و ناراحتی دیگران زیاد برایش فرقی نمیکند دلم برایش تنگ شده اما سردی کلام و رفتارش آزارم میدهد

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

آخر شب ها تهوع جدی تر میشود انگار هر چه در طول روز کم محلی اش کردم عصبانی تر شده و حالا بی رحمانه همه دل و روده و حتی سلول های مغزم را به هم میزند.اژدهای سوزش معده هم بی کار نمینشیند خودش را به دیواره های نای و آخر زبانم میرساند و تاب میخورد و زبانه میکشد و فوران میکندبا هم مسابقه گذاشته اندیک شب این برنده می شود و دلیل بالا آوردنم میشود و یک شب آن یکی مرا به روشویی میکشاند.سرگیجه هم خودش را می رساند حیف است در این ماراتن جا بماندسینوس هایم هم راه تنفسی را بسته آمد و دهانم مدام برا بلعیدن ذره ای اکسیژن باز استدهانم خشک و لبم پوسته است...ملغمه ای که هر چند روز یک بار بخاطر بی چاره گی ام در درمان هرکدام حسابی گریه میکنم اما چه فایدهمیدانم روزهای سخت تری در انتظارم است اما کم آورده ام

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

آمده ام خانه دختر خاله جان

از خانواده مادری همین یک دخترخاله مانده است بقیه مهاجرت کرده آمد با به آن دنیا یا به آن سر دنیا

در خانه اش همیشه به رویم باز است و مهربان است و مهمان نواز

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

یک روز قبل از روز مادر وقتی از سرکار آمد و در را باز کردم یک دسته گل نرگس روبرویم بود ..قلبم اکلیلی شد و هزار پروانه در دلم چرخید میداند عاشق گل نرگسم.آنقدر خوشحال شدم که همان لحظه احساس کردم هر هدیه ای میگرفتم به این اندازه خوشحالم نمیکرد.انگار منتهای آرزویم را کادو گرفته بودم..البته خیلی وقت ها گل نرگس میخرد اما انگار این یکی فرق میکردبعد هم کادوی روز زن را که محل کارش به حسابش واریز کرده بودند زورگیری کردماما دیشب که از خرید سوپری آمدم و تا نشستم توی ماشین یک پاکت جلویم گرفت و دوباره گفت روزت مبارک دو تا روسری خوشگل امسال حسابی سورپرایز شده اماوووفیییی این مرد چه ها که نمیکند

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 11:26

صبح بیدار میشوم و نماز میخوانم و گوجه و خیار و گردو خرد میکنم و پنیر را روی نان می کشم و گوجه و خیار ها را به دقت میچینم که بیرون نزند و قاچ ها زیادی نازک یا کلفت نباشد گاهی اگر سبزی خوردن داشته باشیم آن را هم اضافه میکنم چون در حالت عادی سبزی نمیخورد و اینطوری مجبورا میخورد و نمیتواند وسط کارش سبزی ها را جدا کند.گاهی هم تخم مرغ یا کو کو میگذارم و بطری آب یا شربت.صبحانه همسر را روی میز میگذارم و یادداشت کوچکی و برنج میخیسانم و مرغ یا گوشتی از فریزر بیرون میگذارم و دوباره میخوابم..ساعتی زودتر از جانا بیدار میشوم و بعد از مسواک و صبحانه هول هولی شروع به آشپزی و سر و سامان دادن به آشپزخانه میکنم اگر جانا دیرتر بیدار شود سالاد و مخلفات سفره را هم آماده میکنم تا وقتی بیدار شد دربست در اختیار عزیز مادر باشم.الان که زمستان است نور خورشید تا وسط هال می آید و بعد از تعویض پمپرز و لباس هایش و بستن موهایش مینشینیم توی نور و صبحانه میخوریم و بازی میکنیم ؤ بعد هم نوبت آب میوه هست و خرده کارهایی که ریز ریز لابلای بازی میشود انجام داد..کارهایی مثل پهن کردن لباس ها روی بند یا گردگیری کوچولو یا جمع کردن اسباب بازی هایش که همه جای خانه پخش شده .. زندگی روی خوشش را نشانم میدهد و من مست از بوی گردنش و گرمی خانه ام و عطر غذایی که پیچیده است نفسسسس میکشم و خدا را شکر میکنم

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 21:56

نویسنده: آرام - پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲ شیر جانا را دادمهمسر را صدا زدم و آب و شربت بهارنارنج و تخم شربتی را بدستش دادم و سجاده ام را پهن کردم.سحری ام را روی سجاده ام خورد و به نماز شب مشغول شدم..مدت ها بود نماز شب نخوانده بودم مدت ها بود نمازهای یومیه ام هم رفع تکلیف بود..نه اشکی آمد و نه حال عبادتیما بین نماز ناخودآگاه قتلگاه حسین علیه السلام به خیالم آمد..دیگر روضه لازم نبود .. هذا مقام عائذ بک من النار... و اشک و اشک و اشک...الهی العفو.. و من دیگر سر سجاده نبودم ..آفاق بود و آسمان و ضریح مولا روزی ام را برسان یا علیه السلام

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 16:10

نویسنده: آرام - پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲

جانا گریه میکرد و پدرش از کار آمده و خوابیده بود بغلش کردم و رفتیم اتاق دیگر.روی سجاده همیشه پهنمان نشستم و به ذهنم رسید جانا را روی چادرنماز هدیه سفر کربلا بخوابانم.آرام شد و بازی کرد تسبیح کربلا را هم بدستش دادم..تکمیل شد آیه های نور...فرزندم آرام گرفت و خوابید

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 16:10

صفحه بندی